آخرین ضربات تبر بر پیکر بی جان کتاب
خداحافظی دیگر واژه ای غم انگیز نیست، بلکه ندایی درونی برای همدردی است؛ همدردی با اشخاص یا حتی چیزهایی که دیگر نتوان آنها را دید، لمس کرد، نوازش کرد، بو کرد، حس کرد و یا در آغوش کشید. دیروز پس از شنیدن قیمت جدید کاغذ از تاجران کاغذ ظهیرالاسلام که لفظ هر بند، 8 میلیون تومان را می آمدند، آهی بر نهادم نشست و ناخواسته، آینده ای ترسناک همچون فیلمی آخر الزمانی از نظرم گذشت.
آری دوستان
از سال 84 تاکنون که در این حرفه مشعول به کارم، نشیب و فرازهای زیادی را به چشم دیده ایم و هر بار، با خود گفته ایم این آخرین خاکریز است و با امید، به سمت آینده حرکت کرده ایم. اما این بار، نه خاکریزی در مسیر است، نه کورسوی امیدی. تنها سیاهی و ظلمت به چشم می خورد. علم و علم اندوزی، دیگر افسانه خواهد شد. کتاب و کتابخوانی، به تاریخ خواهد پیوست. ته مانده کتابهای قفسه کتابفروشی ها هم نای غمزه گری ندارند و نیمه جان، لمیده اند و حوصله ندارند خودشان را برای مشتریان لوس کنند که ما را بخرید. ظاهرا به این وضعیت خمارگونه عادت کرده اند. نتیجه اش در چند سال دیگر هویدا خواهد شد. چشم بزرگان ادب و علم و معرفت پارسی روشن. تازه اول این راه است. کمترینهایی که بیشترینها را فدا کردند تا کاغذ سفید، چون شراره آتش شود و برجان نوشته هایی افتد که قرار بود بر رخسار سفیدشان نقش بندد. و این قصه همچنان ادامه دارد...